بدون شک نام آقای خمینی برای همه شناخته شده است و نیاز به چیز اضافی ندارد .
قبل از هر چیز بگم که من یک منتقدم پس تعجب نکنی گفتم : آقای خمینی . البته این مطلب برای کسی که برای پیشرفت تعصب را کنار میگذارد بدیهی است ولی برای عموم گفتم .
آری من منتقدم نه از آن دسته ام که ایشان را چنان تقدیس میکنند( دست کم در ظاهر اینطور نشان میدهند باطن را خدا داند ) که به خود این اجازه را میدهند که بگویند :« خمینی روح خدا بود در کالبد زمان » . یعنی نعوذ بالله از ایشان بتی ساخته اند و شریک خدایش قرار داده اند و در برابر عموم (بازهم در ظاهر باطنش به گردن خودشان ) پرستشش میکنند ـ هرچند که امسال بازار این قبیل بت پرستی ها حسابی به راه بود و هر کسی برای خودش خدایی ساخته بود . مصداقش هم :
آنان که عباس را خدا پندارند کفرش به کنار عجب خدایی دارند - نمونه دیگر از این زیاده روی ها نثار ۳ صلواة برای شنیدن نام آقای خمینی است در حالی که دیگر کسی برای حضرت محمد (ص) یکی را هم نمیفرستد . دیگران پیشکش . درحالی که آقای خمینی نه در پاکی و مقام انسانی به گرد پای پیامبر میرسد نه در مقایسه با کاری که کرده اند و جالب اینجاست که در جامعه ای که اگر کلمه « ولایت » را نشنویم روزمان شب نمیشود سران مملکت عین خیالشان هم نیست .
و البته نه جز آن دسته ام که بخواهم نسنجیده و بدون دانش یا بدون در نظر گرفتن انصاف در موردش بد بگویم . آقای خمینی هر چه که بود خوب یا بد خدایش بیامرزد .
آقای خمینی شخصیت تاثیرگذاری در تاریخ ایران بوده و تاثیرش همچنان باقی است .
اما غرض از اینهمه مقدمه اینه که به اطلاع برسونم که حضراتی که آقای خمینی را در حد پرستش قبول دارید یا دست کم ادعایش را دارید آیا خبر دارید :
در ایران در تهران در حومه کرج خیابانی به اسم « خیابان امام
خمینی » وجود دارد؟
و آیا میدانید که این خیابان پاتوق عده قابل توجهی روسپی است که با آسودگی و بی شرمی تمام مشغول کاسبی هستند ؟ سالهاست که شغلشان همان است و بازارشان هم همان خیابان و روز به روز بر تعدادشان افزوده میشود ؟ از اسلام شرم نمیکنیم از نام آقای خمینی شرم کنیم .
آیا برای کسی مهم هست ؟
نگفتم که بری اعدامشون کنی هان ! علاجش کن .
چند وقت پیش نمیدونم از کجا این موضوع به ذهنم رسید که چرا میگن شیر سلطان جنگله ؟ و قصدم این بود که بپردازیم به اینکه شیر یا ببر یا گرگ یا خرس و یا کوسه و یا هر حیوان درنده و قوی هیکل دیگری که انسان عناوین مختلفی مانند سلطان جنگل و . . . رویشان میگذارد اصلا به فکر حکومت یا سلطنت بر محیط زندگی اش نیست . برای هر یک از آنها اصلی ترین نیاز غذاست که به خاطرش شکار میکنند و دومین نیاز غریزه جنسی آنهاست که آنهم به روشهای ساده و در شرایطی شدنی انجام میپذیرد ( بند و تبصره ندارند ) . اگر این ۲ نیاز آنها مرتفع گردد معمولا به حیوانات آرامی تبدیل میشوند .
حرف من اینه که در بین اینهمه جاندار فقط انسانه که علاقه دیوانه واری به حکومت کردن بر دیگران داره و مصداقش دولتها هستند که تاریخ نشان داده که هیچ دولتی نبوده که تونسته باشه همه ملتش را به سعادت برسونه .
این اشتیاق به قدرت حتی در بین کسانی که سررشته ای از سیاست ندارند نیز دیده میشود و انسان چنان در این خواسته خود پیش میرود که به خود اجازه میدهد که حیوانات بی زبان را نیز با معیارهای پست خود دسته بندی کند . یکی سلطان و لابد دیگری برده .
در حالی که خود حیوانات از چنین دسته بندی هایی خبر ندارند و برایشان مهم هم نیست . آنها فقط یک دغدغه و یک اشتیاق دارند و آن ادامه زندگی است .
ولی انسان همچنان بر چیزهایی اصرار دارد که حتی حیوان تمایلی به آنها ندارد و بر خواسته های نامشروعش ادامه میدهد گویی که زندگی او به همین غیر ضروریات بسته است .
پایان
سلام
وقتی پای صحبت مردم میشینی مدام از مشکلات جامعه میشنوی : مثل بالا رفتن فحشا و بی بند و باری - اعتیاد - بیکاری - بی عدالتی - دولت و سیاست هایش - نظام آموزشی - تورم و . . .
هرکدام از این مسائل آنقدر جامع و مهمند که می شود درباره هر تک تکشان کتابها و مفاله ها نوشت سمینارها گذاشت و آستین همت بالا زد برای حلشان . ولی از همه این مسائل که بگذریم به این نتیجه میرسیم که جامعه ما دردی بزرگتر و اساسی تر دارد که اولویت بر همه چیز دارد و نیاز به همکاری همگانی را فریاد میزند امید است که گوش شنوایی بشنود .
این درد بزرگ فقر فرهنگی است که به نظر من ریشه همه مسائل ماست و تا مرتفع نشود هر تلاشی نافرجام خواهد بود .
منظورم از فرهنگ دانش است البته هر دانشی که به درد زندگی بهتر بخورد .
اگر فرهنگ داشته باشیم هرگز برای بلند مدت فقیر نمی مانیم و اگر فقر اقتصادی چاره شود مسئله اشتغال تا حدود زیادی حل میشود و این به نوبه خود باعث بالا رفتن آمار ازدواج و دوام بنیان خانواده ها شده و آمار جرائم به صورت چشمگیری کاهش می یابد .شاید در وهله اول به نظر بی ربط بیاید ولی یادمان باشد که ما در همه زمینه ها فرهنگمان را بالا میبریم نه فقط اقتصاد .
خب چه باید کرد ؟
در مرحله اول باید میزان آگاهی خود را بالا ببریم . قبل از اینکه بخواهیم برای جامعه کاری کنیم ابتدا باید از خود شروع کنیم .پس آگاهی یافتن و البته رسیدن به جایی که مطمئن شویم صورت مسئله را یافته ایم .
دوم : اتحاد و کار . هرچند که میدانم این دو کلمه برای ما در میدان عمل بسیار ناشناخته اند ولی ناچاریم از جایی آغاز کنیم .
همه برای هدفی مشترک کار میکنیم . کاری که در طول انجام تا رسیدن به مقصود همه از فوایدش بهره مند میشویم و نه فقط عده ای . البته سهم نسل های آینده چشمگیرتر است ولی مگر والدین تمام زندگیشان را وقف فرزندانشان نمی کنند ؟
این یک جهاد است . جهاد سازندگی به معنای واقعی کلمه .
در انتهای این قسمت چند راهکار برای آگاهی پیشنهاد میشود .
* هر روز زمان خاصی را برای مطالعه در نظر بگیریم . مهم نیست چقدر ولی باشد . نگو من اهل مطالعه نیستم که در آغاز هیچکس نبود با روزی ۱۰ دقیقه شروع کن و این را به خودمان تعهد بدهیم تا به آن عمل کنیم .
*هر روز زمانی را برای مرور عملکرد روزانه خود در نظر بگیریم . خوبها و بدهای خودم و تعهد برای بهتر شدن و برای رشد .
* نقد پذیری و خود را در بوته نقد دیگران گذاشتن . خوبه که آدم بعضی وقتا از پشت شیشه ای که فقط میشه دیگران و دید بیرون بیاد و ببینه مردم اونو چطور میبینن .
* تفکر : از کنار هیچ چیز به سادگی نگذریم که دنیا کلاس درسه اگه واقعا دانشجو باشیم .
ادامه دارد
فرشته
قبل از هر چیز لازم میدونم از تمام کسانی که به نظرسنجی جواب دادن تشکر کنم .
قضیه سلطان از چند جهت جالبتر از چیزی شد که فکرشو میکردم . در این قسمت به جهت اول میپردازم اگه خدا خواست جهت یا جهتهای بعدی هم در آینده ذکر میشود .
این نظرسنجی تبعات مختلفی داشت :
- عده ای به محض دیدنم گفتن : بیکاری ؟!
- عده ای در نهان و آشکار گفتند : . . . ( مودبانش میشه دیوونه ) ؟!
- عده ای با جواب ندادن به نحوی فهموندن که کارهای مهمتری دارن . کارهایی که انقد مهمن که حتی مجال ۱ دیقه فک کردن درباره موضوع به این سادگی رو به اونا نمیده .
- عده ای رو هم ندیدم تا واکنششونو بدونم .
در این بین جالبترین نکته این بود که ۲ نفر جواب داده بودند که : حضور ذهن ندارم .
حالا سوال اینه که چرا عده ای از ما جواب نظرسنجی رو نمیدیم ؟ سوال دوم چرا بعضی از ما در مورد اغلب موضوعات حضور ذهن نداریم ؟
* اونایی که جواب ندادن چند دسته هستن .
- کسانی که پیامک رو دریافت نکردن و عذرشان موجه است .
- کسانی که در زمان دریافت پیامک در حالت عادی نبوده اند ( خواب - درگیریهای زندگی و . . . ) با اینکه درک میکنیم ولی دلیل نمیشود که از زیربنا جوابی نفرستن .
- عده ای با موضوع حال نکردن . این مورد هم زمانی مشخص میشه که در مورد سایر موضوعات نظرسنجی بشه .
- عده ای معمولا میگن : ای بابا دل خوش سیری چند . فعلا جوابی برای این دوستان ندارم فقط اگه بدونم کی هستند دفعه بعد ازشون نظر نمیخوام .
- یه عده هم با وسواس فکر کردن تا بفهمن دلیل این نظرسنجی چه بوده و خب مسلما وقتی برای جواب دادن نداشته اند یا ترسیده اند که چه و چه و چه .
ممکن است دلایل دیگری هم بوده باشد که بماند .
*و اما سوال دوم : در طول این سالها با چنین شخصیتهای از نزدیک آشنا بوده ام . در مورد نحوه برخورد آنها با مسائل فکر کرده ام و به نتایج زیر رسیده ام :
نوعی نگرانی در وجود آنها هست که از اعتماد به نفس پائین آنها نشات می گیرد و وقتی پای چالشی فکری در میان باشد معمولا دچار استرس بیش از حدی میشوند طوری که از نشان دادن خود واقعیشان باز میمانند و اغلب خودی ( تصویری ) پائینتر بروز میدهند . در واقع اگر آن چالش در فضایی بدون استرس برایشان مقدور بود بدون شک نتیجه بهتر و گاه به مراتب بهتری کسب میکردند .
ادامه دارد ...
جوان ایرانی
دیروز داشتم فکر میکردم که چرا میگن شیر سلطان جنگله . بعد از رفتن همکاران تصمیم داشتم که درباره این موضوع مطلبی بنویسم .
همه شنیدیم که میگن شیر سلطان جنگله . چرا ؟ کمی فکر کن شاید بگی :
همین یه خطو نوشتم و بعد به سرم زد نظرسنجی کنم و نظرات عده ای را ببینم و با استناد به حرف اونا ادامه بدم نه برداشتهای خودم در باره نظر احتمالی اونا .
به ۴۰ نفر از کسانی که شمارشونو داشتم پیامک دادم بعد از حدود ۹۰ دقیقه ۲۱ نفر جواب فرستادن.
آمار :
-۲ پیامک طنز که فوریت سانسور داشتند یعنی . . .
-۴ پیامک طنز قابل بیان در محافل ادبی
-۱۰ پیامک جدی
-و۵ پیامک با رای ممتنع .
با توجه به این جامعه آماری حدود نیمی از نظرات میتوانند قابل قبول بوده و بر مبنایشان نتیجه ای گرفت .
۶ مورد دلیل سلطان جنگل بودن شیر را قویتر بودنش ذکر میکنند . ۲ مورد ابهت .۳ مورد نعره و چند مورد که فقط یکبار ذکر شدند . ( برخی از پیامکها حاوی چند دلیل بود . یه وقت فکر نکنین ریاضیم ضعیفه . محض احتیاط )
در ذیل ۶ پیامک که به نظرم جالب بودند ببینید :
- تا گرسنه نشه شکار نمیکنه و بعد از شکار هم همشو نمیخوره . واسه اطرافیانشم میذاره . این یه نوع مدیریته که حیوون دیگه ای نداره .
- این دیگه به من و تو ربطی نداره .
- چون موضوعو بررسی نکردن و از موجوداتی مثل کفتار و کرکس بی اطلاع هستند .
- حضور ذهن ندارم .
- تو دنیای ما هرکی قویتر باشه بهش میگن سلطان .
- گفتن مهم نیست قبول کردن مهمه که من قبول ندارم .
ادامه دارد . . .
روزی آدم آفریده شد - بماند که چرا - و بعد حوا و از آن روز بر تعداد آدمها افزوده شد تا به امروز که دیگر همسایه هایمان را نمیشناسیم . اگر قبول داشته باشی که تمام آدمها از نسل این زوجند پس ناگزیر باید بپذیری که همه آدمها با هم برادرند .
برادر یعنی عشق یعنی دوست یعنی فداکاری . (بگذریم که گذر زمان و دگرگونی افکار آدمها این معانی را به کل عوض کرده و برای عده ای برادر تفاوتی با سایر جانداران ندارد .) هنوز برای عده ای برادر جایگاهی دارد که او را بر خودشان مقدم میدانند و آنچه را که برای خود میخواهند بدون تردید برای برادرشان نیز میخواهند .
چه میشد که تمام آدمها با برادرشان اینگونه باشند و چه میشد اگر درک میکردیم که تمام آدمهای زمین در حقیقت برادر همدیگر هستند و باید برای آنها هم همان را بخواهیم که برای خود میخواهیم .
در موردش فکر کن و تصورتو از چنین دنیایی برام بنویس .
یا حق
سعید .
بدون مقدمه .
چه می شد که همیشه نیتمان سازندگی می بود نه تخریب . هرچند که بعضی اوقات اول باید چیزی را خراب کرد تا بشود بنای جدید و البته بهتری را در جایش ساخت .
کاش میشد که اعتراض یا مخالفت خود را در کمال آرامش و با احترام بیان کنیم .
هدف سازندگی باشد و با کسی به طور علنی و یا غیرعلنی دشمنی نورزیم و خواسته مان رشد شخصیتی مان باشد .
ما ( یعنی منی که این را می نویسم و تویی که می خوانی ) مشتی هستیم نمونه از خروار جامعه که با رشد خودمان میتوانیم بر چند نفر از نزدیکانمان تاثیر مثبت بگذاریم که آنها هم چند مشت از خروار جامعه هستند و به همین ترتیب میشود این رشد را به کل ایران و حتی جهان ارزانی داشت و در طول این مدت دیگر احساس بطالت نمیکنی یا زندگی در نظرت پوچ نیست باور کن .
ادامه دارد . فرشته
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما